تبليغاتX
•▪••ღ دلنوشته های دختر اردیبهشتی ღ●•▪•

TaUrUs

کاشکی در کوچه های کودکی گم میشدم   

                                           هم صدای قاصدکهای تکلم میشدم

می نشستم زیر آواز سپید چلچله         

                                           بار دیگر خیس باران ترنم میشدم

زندگی را میدویدم تا فراسوی امید          

                                          تا که در چشم تماشا یک توهم میشدم

آرزو میچیدم از رنگین کمان شاپرک          

                                         باز هم در جنگل پروانه ها گم میشدم

کوچ میکردم از این تنهایی خاکستری         

                                        باز هم همسایه لبخند مردم میشدم

کودکی آن سوی حسرت چشم در راه من است    

                                       کاشکی در کوچه های کودکی گم میشدم

 

 

+ تاريخ جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 12:56 نويسنده فاطمه* |

                          

 

    

+ تاريخ جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 1:21 نويسنده فاطمه* |

من اگر ما نشوم تنهایم

تو اگر ما نشوی خوشبختی

چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم

خانه اش ویران باد.

 

+ تاريخ سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 12:32 نويسنده فاطمه* |

  

                                        

يك جلسه زنانه سرزده ايد، مطمئن باشيد رئيس جلسه حتماً زن متولد ارديبهشت است او احتمالاً چند

شيشه ترشي و يا مربا نيز به همراه دارد .

مي پرسيد از كجا مي دانم ؟ خوب اگر ونوس را پديد آورنده خوبي ها ، صاحب تجمل و تأمين كننده آذوقه

بدانيم ، زن متولد ثور را پيش رو داريم . زنان متولد اين برج به راستي خانه دار هستند . آنها نگران

برچيده شدن ريشه هاي دايمي زندگي و مشغول ايجاد پايه محكمي براي آن هستند . ثبات بهترين واژه

براي متولدين اين برج است . هرچيز بي ثبات و موقتي ولو بسيار كوچك ، آنها را دچار دلشوره مي كند .

گاهي دختر متولد اين برج ، مثل ميوه درخت بلوط كه بر بلندترين درخت هاي بلوط رشد مي كند و هما

نجا مي ماند ، تا قبل از ازدواج با والدينش زندگي مي كند . اين را به حساب تنبلي يا نداشتن قدرت

تخيل نگذاريد، او فقط به خانواده دلبسته است و نمي خواهد از آنها دور شود .

از نظر او هر چيز ملموسي ، فوق العاده است . اين نشانه در طالع بيني مادر زمين (ارديبهشت) كاملاً

محسوس است . يك زن واقعي متولد ارديبهشت همسر شاد يك كشاورز است . روي زمين كشاورزي

مي كند و روزهاي زندگي اش را در هماهنگي كامل با طبيعت سپري مي كند . زن متولد اين برج لوند

نيست چون زندگي را خيلي كوتاهتر از اين مي پندارد كه بخواهد عشوه گري كند و در مقابل مي تواند

بسيار ساده لوح و خجالتي باشد . او هيچ دليلي نمي بيند كه تا وقتي مي تواند براي انجام يك كار ورجه

ورجه و شيطنت كند ، بنشيند و فس و فس كند . او مي تواند خيلي آرام و وسوسه انگيز باشد . تخت

خواب او هميشه با ملحفه هاي ابريشمي نرم پوشيده شده و حمام او پر از صابونهاي بسيار خوشبو

است. وقتي ازدواج مي كند ، همسر، منزل ، آشپزخانه و فرزندانش بسيار مهم مي شوند و بيشترين

تلاشش را مي كند تا همسر و مادري كامل باشد . از نظر او وفاداري يعني همه چيز به همين دليل از

همسرش نيز انتظار دارد كه مثل خود او وفادار باشد . 


اينها ويژگيهاي مثبت شخصيت او است. اما از نظر ويژگيهاي منفي او را دست كم نگيريد چراكه از اين نظر

مي تواند بر همه نشانه ها به جز عقرب پيشي بگيرد. او از رشك و حسد هم بي بهره نيست. از اين

دختر انتظار نداشته باشيد كه ببخشد و فراموش كند، چون در سرشت او نيست . او با خونسردي تصميم

مي گيرد تا با كسي كه به او بد كرده، هيچ كاري نداشته باشد .و دليل اين خيلي ساده است چون اين

روش محافظه كارانه براي آن است كه در آينده مجدداً‌ از همان ناحيه آسيب نبيند .

همچون همتاي مردش، وجود ديگران، بويژه نزديكترين و عزيزترين فرد برايش عادي ميشود . او سرد و بي

روح نيست اما احساساتش را بدرستي بيان نمي كند و فراموش مي كند همسرش نياز دارد كه نظر و

احساس او را نسبت به خود بداند و گاه خيلي دير ( درست وقتي كه او مي خواهد تركش كند)، ‌به اين

نكته مهم پي ميبرد . اگر موقعيتي پيش آيد كه او مدتها از همسرش دور باشد فقط به فرستادن يك كارت

پستال سال نو اكتفا مي كند. به اين دليل هميشه مورد سرزنش قرار مي گيرد همسرش، پرخاش ميكند

و مي خواهد بداند كه چرا هيچ وقت نگفته او را چقدر دوست دارد. اما زن متولد ارديبهشت مات و متحير

است و آهسته نجوا مي كند ، نيازي نيست كه بگويم همين كه با تو هستم بيانگر همه چيز است. ولي

خوشبختانه قبل از آنكه خيلي دير شود ، مي فهمد كه هر سردي كدورت با كمي عشق و احساسات بر

طرف مي شود .

زن متولد اين برج بسيار جذاب است و گاهي نيز ژست اغراق آميزي به خود مي گيرد. سياره ونوس

به انها صداي خوبي نيز بخشيده است تا جايي كه مي توانند خواننده هاي معروفي شوند.

از آنجا كه زن متولد برج ثور مادر زمين است مي تواند مادري بسيار خوب براي فرزندانش باشد . او

عاشق آنهاست هيچ گاه آنها را سرزنش نمي كند در عوض خيلي به آنها عشق مي ورزد. او مي تواند

بسيار حسود باشد و اجازه ندهد بچه ها خانه را ترك كنند و بالهايشان را باز كنند و پرواز كنند . او از تنبيه

بچه ها پرهيز مي كند و فقط به آنها عشق مي ورزد و اين همان چيزي است كه او را يكي از گرمترين و

صميمي ترين نشانه ها در آسمان فلكي ساخته است .

 

                                                        

  

+ تاريخ چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 20:30 نويسنده فاطمه* |

در جلسه  امتحان عشق

من مانده ام و یک برگه سفید!

یک دنیا حرف نا گفتنی

و یک بغل تنهایی و دلتنگی...

درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی شود!

در این سکوت بغز آلود

قطره کوچکی هوس سر سره بازی می کند!

و برگه سفیدم

عاشقانه قطره را به آغوش می کشد!

عشق تو نوشتنی نیست...

در برگه ام , کنار آن قطره

یک قلب کوچک می کشم!

وقت تمام است.

برگه ها بالا....

+ تاريخ دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 0:55 نويسنده فاطمه* |

 

 

 

 آبروی اهل دل از خاک پای مادر است

                          

                                                این جماعت هرچه دارد از دعای مادر است

 

 آن بهشتی را که قرآن می کند توصیف او

 

                                                      صاحب قرآن بگفتا زیر پای مادر است

 

                    

                   

 

     مادر عزیزم:

 

                    روزت مبارک.

 

            

 

 

 

 

+ تاريخ دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 16:15 نويسنده فاطمه* |

بيل گيتس پولدارترين فرد روي زمين ميگه : شما وقتي به پدر و مادرتون ميگين که اونها خيلي کسل کننده و

 

قديمي هستند يادتون باشه اونها وقتي به سن شما بودن يا مثل شما بودن يا از شما شادتر

 

 

متن زير تقريبا سرگذشت اکثر کسانيست که قدر عزيزترين چيز زندگيشون را نميدونند و شايد سرگذشت تک تک

 

ما :

 

 

وقتي که تو 1 ساله بودي، اون (مادر) بهت غذا ميداد و تو رو مي شست و به اصطلاح تر و خشک مي کرد تو هم

 

 با گريه کردن و اذيت کردن در تمام شب از اون تشکر مي کردي

 

وقتي که تو 2 ساله بودي، اون، بهت ياد داد تا چه جوري راه بري تو هم اين طوري ازش تشکر مي کردي که ،

 

وقتي صدات مي زد ، محل نميگذاشتي و فرار مي کردي

 

وقتي که 3 ساله بودي، اون ، با عشق تمام غذايت را آماده مي کرد تو هم با ريختن ظرف غذا ،کف اتاق ، ازش

 

 تشکر مي کردي

 

 وقتي 4 ساله بودي، اون برات مداد رنگي خريد تو هم، با رنگ کردن ميز و ديوار ازش تشکر مي کردي تا نشون

 

بدي چقدر هنرمندي !

 

وقتي که 5 ساله بودي، اون لباس شيک به تنت کرد تا به تعطيلات بري تو هم، با انداختن خودت تو گِل، ازش

 

تشکر کردي

 

وقتي که 6 ساله بودي، اون، تو رو تا مدرسه ات همراهي مي کرد تو هم ، با فرياد زدنِ : من نمي خوام برم!، ازش

 

تشکر کردي

 

وقتي که 7 ساله بودي، اون، برات وسائل بازي خريد تو هم، با پرت کردن توپ به پنجره همسايه کناري، ازش

 

تشکر کردي

 

وقتي که 8 ساله بودي، اون، برات بستني ميخريد تو هم، با چکوندن (بستني) به تمام لباست، ازش تشکر

 

ميکردي

 

وقتي که 9 ساله بودي، اون ، هزينه کلاس هاي اضافي تو رو پرداخت تو هم، بدون زحمت دادن به خودت براي ياد

 

گيري ازش تشکر کردي و بجاش فقط فکر مسخره بازي بودي

 

وقتي که 10 ساله بودي، اون، تمام روز رو معطل تو بود و رانندگي کرد تا تو رو از تمرين فوتبال به کلاس تقويتي و از

 

اونجا به جشن تولد دوستانت ببره تو هم ، با بيرون پريدن از ماشين، بدون اينکه پشت سرت رو هم نگاه کني ازش

 

تشکر کردي

 

وقتي که 11 ساله بودي اون تو و دوستت رو براي ديدن فيلم به سينما برد تو هم ازش خواستي که در يه رديف

 

ديگه بشينه و بگذاره که راحت باشين و اينجوري ازش تشکر کردي و زحمت کشيده !

 

 

 وقتي که 12 ساله بودي، اون تو رو از تماشاي بعضي برنامه هاي تلويزيون و ماهواره بر حذر داشت تو هم، صبر

 

کردي تا از خونه بيرون بره و کار خودت را بکني و و اينجوري ازش تشکر کردي

 

وقتي که 13 ساله بودي، اون بهت پيشنهاد داد که موهاتو اصلاح کني تو هم، ايجوري ازش تشکر کردي : تو

 

سليقه اي نداري ، من هر جور راحتم زندگي ميکنم ، قيافم مثل اين بچه بسيجي ها باشه خوبه !

 

وقتي که 14 ساله بودي، اون، هزينه اردو يک ماهه تابستانه تو رو پرداخت کرد تو هم،ازش تشکر کردي ، با

 

فراموش کردن زدن يک تلفن يا نوشتن يک نامه ساده

 

وقتي که 15 ساله بودي، اون از سرِ کار برمي گشت و مي خواست که تو رو در آغوش بگيره و ابراز محبت کنه

تو هم با قفل کردن درب اتاقت! نمي ذاشتي که وارد اتاقت بشه و اينجوري ازش تشکر کردي که خستگيش کاملا

 

در بره

 

وقتي که 16 ساله بودي، اون بهت ياد داد که چطوري ماشينش رو بروني و به تو رانندگي ياد داد تو هم هر وقت

 

که مي تونستي ماشين رو بر مي داشتي و مي رفتي و بعضي وقتها هم خوردش ميکردي

 

 

وقتي که 17 ساله بودي، وقتيکه اون منتظر يه تماس مهم بود تمام شب رو با تلفن صحبت کردي و، اينطوري ازش

 

تشکر کردي

 

وقتي که 18 ساله بودي، اون ، در جشن فارغ التحصيلي دبيرستانت، از خوشحالي گريه مي کرد تو هم ، بخاطر

 

اين همه زحمتي که برات کشيده بود تا تموم شدن جشن، پيش مادرت نيومدي

 

وقتي که 19 ساله بودي، اون، شهريه دانشگاهت رو پرداخت، همچنين، تو رو تا دانشگاه رسوند و وسائلت رو هم

 

حمل کرد تو هم با گفتن يه خداحافظِ خشک و خالي ، بيرون خوابگاه ازش جدا شدي ، به خاطر اينکه نمي

 

خواستي بهت بگن بچه ماماني و اون هموم جا خشکش زد

 

وقتي که 20 ساله بودي، اون، ازت پرسيد که، آيا شخص خاصي(به عنوان همسر) مد نظرت هست؟ تو هم ، ازش

 

تشکر کردي با گفتنِ: به تو ربطي نداره من خودم واسه زندگيم بلدم تصميم بگيرم

 

وقتي که 21 ساله بودي، اون، بهت پيشنهاد يک خط مشي براي آينده ات داد تو هم، با گفتن اين جمله ازش

 

 

تشکر کردي : من نمي خوام مثل تو باشم ، فکراي تو قديمي است و دنيا عوض شده

 

وقتي که 22 ساله بودي، اون تو رو، در جشن فارغ التحصيلي دانشگاهت در آغوش گرفت تو هم ازش پرسيدي

 

هزينه سفر به اروپا را برام تهيه ميکني

 

وقتي که 23 ساله بودي، اون، براي اولين آپارتمانت ، بجاي کاد يه عالمه اثاثيه داد تو هم پيش دوستات بهش

 

گفتي : اون اثاثيه ها چقدر زشت هستن

 

وقتي که 24 ساله بودي، اون دارايي هاي تو رو ديد و در مورد اينکه ، در آينده مي خواي با اون ها چي کار کني،

 

ازت سئوال کرد تو هم چون ديگه هيکلت بزرگتر از اون شده بود با دريدگي و صدايي (که ناشي از خشم بود) فرياد

 

زدي : مــادررر ، لطفاً ، با من کل کل نکنيد اعصاب ندارم

 

وقتي که 25 ساله بودي، اون، کمکت کرد تا هزينه هاي عروسي رو پرداخت کني، و در حالي که گريه مي کرد

 

بهت گفت که: دلم خيلي برات تنگ مي شه تو هم بجاش يه جاي دور رو براي زندگيت انتخاب کردي که مادرت

 

مزاحم نباشه

 

وقتي که 30 ساله بودي، اون، از طريق شخص ديگه اي فهميد که تو بچه دار شدي و به تو زنگ زد تو هم با گفتن

 

اين جمله ،ازش تشکر کردي، "همه چيز ديگه تغيير کرده" و چون خانومت ميخواست بره پارک فوري قطع کردي

 

وقتي که 40 ساله بودي، اون، بهت زنگ زد تا سالگرد وفات پدرت رو يادآوري کنه تو هم با گفتن"من الان خيلي

 

گرفتارم" ازش تشکرکردي و بهش تسليت گفتي

 

وقتي که 50 ساله بودي، اون، ديگه خيلي پير بود و مريض شد و به مراقبت و کمک تو احتياج داشت تو هم با

 

سخنراني کردن در مورد اينکه والدين، سربار فرزندانشون مي شن، ازش تشکر کردي

 

و سپس، يک روز بهت ميگن مادرت در تنهائي مرده و چند روز بعد جنازه بو گرفته اون را همسايه ها پيدا کردن و

 

تو ............ و تو راحت ميشي ، اما تمام کارهايي که تو (در حق مادرت) انجام ندادي، مثل تندر بر قلبت فرود مياد

 

چون ديگه کسي نيست که فقط بخاطر خودت نه بخاطر چيزهاي ديگه ، تو رو از صميم قلب دوست داشته باشه

 

اگه مادرت،هنوز زنده هست، فراموش نکن که بيشتر از هميشه بهش محبت کني ... و، اگه زنده نيست، محبت

 

هاي بي دريغش رو فراموش نکن و به راحتي از اونها نگذر و از خدا بخواه که اونها را بيامرزه

 

هميشه به ياد داشته باش که به مادرت محبت کني و اونو دوست داشته باشي، چون در طول عمرت فقط يک

 

مادر داري ولي هزاران دوست ، هزاران فرصت تفريح ، هزاران ساعت وقت براي کارهاي ديگه و .........

 

امروز وقتي مادرم را ديدم رويش را ميبوسم و بهش ميگم ماماني دوستت دارم و به دوستانم هم ميگم که من از

 

ته قلبم مامانم را دوست دارم

 

بر گرفته از سایت                                                                   

www.vandaclick.com                                                                                           

 

 

 

                                     

                                  

+ تاريخ چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 1:39 نويسنده فاطمه* |

 به شوق باد نوروزی دلت را تازه تر فرما

 

                          گل باغ وجودت را از این شادی خبر فرما

 

 غم دنیا نمی ماند بیا و فکر فردا باش

 

                به یک ذکر سحرگاهی غمت را مختصر فرما

 

 

                                       

 

 

  

 

 سر سبز ترین بهار تقدیم تو باد

 

 آواز خوش هزار تقدیم تو باد

 

 گویند که لحظه ای است روئیدن عشق

 

آن لحظه هزار بار تقدیم تو باد

 

 

 

 ایشالاء سال خوب و خوش و پر برکت توام با شادی داشته باشین.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ تاريخ سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 1:2 نويسنده فاطمه* |

برای گوشهایی که

حتي نجواي عشق را هم نمي شنود


اينجا ...


فرياد بزن


صد فرياد ...هزار فرياد


اگرچه


گوشها


هنوز سنگينند!


و آدمهاهنوز

... تنهایند!

+ تاريخ یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 19:8 نويسنده فاطمه* |

این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست

این چه شمعی است که جان ها همه پروانه ی  اوست

 

+ تاريخ چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 12:47 نويسنده فاطمه* |